محمد بن ابى الفضل المفتي ( حميد مفتى )
103
قاموس البحرين ( فارسي )
فصل دوم در بيان معنى علم بدان كه علم نزديك فلاسفه و بعضى متأخران كسبى است . و قومى از متأخران بر آنند كه علم بديهى است . امّا فريق أوّل گاهى علم را وجودى گردانيدهاند و گاهى عدمى . زيرا كه ايشان تعريف علم بدين وجه كردهاند كه : « علم حصول صورت چيزى است در عقل » « 1 » . و بعضى از ايشان گفتهاند كه : « علم تمثّل حقيقت چيزى در عقل است » . از اين هر دو تعريف معلوم مىشود كه ايشان علم را وجودى مىگويند . و بعضى از ايشان بر آنند كه علم عبارت از سلب مادّه است ، چنان كه ابو على سينا در إلهيّات كتاب الشفاء ذكر كرده است « 2 » . و از اين تعريف مفهوم مىگردد كه علم عدمى است . و هريكى از اين تعريف وجودى و عدمى فاسد است . و فساد تعريف وجودى آن است كه : حصول صورت و تمثّل حقيقت ، صفت عالم نيست و علم صفت عالم است . و فساد تعريف عدمى آن است كه : چون ما را علم به چيزى حاصل مىشود ، ما بودن خود را عالم آن چيز ، حالتى مىيابيم در خويش مميّز كه حاصل شده است بعد آنكه نبود . و هر چيز كه بدين صفت بود ، عدمى نباشد . و امام فخر الدين رازى دليل بر فساد اين هر دو تعريف وجودى بر اين وجه اقامت كرده است كه : اگر علم عبارت از « حصول صورت چيزى بود در عقل » يا عبارت از « تمثّل حقيقت چيزى در عقل » باشد ، لازم آيد كه عالم به حرارت و برودت ، حارّ و بارد
--> ( 1 ) . ر . ك . الحاشية ، ص 14 . البته تمامى تعريفاتى كه در اينجا بدانها اشاره شده است ، تعريف علم حصولى در مقابل علم حضورى - يعنى حضور نفس معلوم نزد عالم - است نه مطلق علم . ( 2 ) . الشفاء ، إلهيات ، مقاله دوم ، فصل دوم ، ص 50 - 53 .